ertöten
سرکوب کردن، از بین بردن، کشتن (احساسات، آرزوها)
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را از بین بردن، سرکوب کردن (اغلب احساسات، غرایز یا امید)
- Er versuchte, seine Gefühle der Trauer zu ertöten.او سعی کرد احساسات غم خود را سرکوب کند/از بین ببرد.
- Diese Erfahrung hat seine Lebensfreude fast ertötet.این تجربه تقریباً شادی زندگی او را از بین برد.