ertöten

Aussprache: /ɛɐ̯ˈtøːtn̩/
Worttrennung: er·tö·ten
فعل

سرکوب کردن، از بین بردن، کشتن (احساسات، آرزوها)

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را از بین بردن، سرکوب کردن (اغلب احساسات، غرایز یا امید)

  • Er versuchte, seine Gefühle der Trauer zu ertöten.او سعی کرد احساسات غم خود را سرکوب کند/از بین ببرد.
  • Diese Erfahrung hat seine Lebensfreude fast ertötet.این تجربه تقریباً شادی زندگی او را از بین برد.