ertöten

Aussprache: /ɛɐ̯ˈtøːtn̩/
Worttrennung: er·tö·ten
فعل

کشتن، از بین بردن، سرکوب کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas ertöten)

کسی یا چیزی را به قتل رساندن، از بین بردن.

  • Der Jäger hat das Wild erschossen und damit getötet.شکارچی حیوان وحشی را با شلیک گلوله کشت و از بین برد.
  • Man darf keine Tiere grundlos töten.نباید هیچ حیوانی را بی‌دلیل کشت.
2 Akkusativ (jemanden / etwas ertöten)

سرکوب کردن، از بین بردن (اغلب احساسات، آرزوها، امیدها یا غرایز).

  • Er musste seine Gefühle töten, um die Prüfung zu bestehen.او مجبور بود احساساتش را سرکوب کند تا در آزمون موفق شود.
  • Sie hat ihre Träume getötet, um den Erwartungen ihrer Familie gerecht zu werden.او آرزوهایش را از بین برد تا انتظارات خانواده‌اش را برآورده کند.