فعل
با لمس کردن فهمیدن، با دست حس کردن
معانی و تعاریف ertasten:
- چیزی را با لمس کردن پیدا کردن، با دست حس کردن
جملات نمونه برای ertasten:
„Versuchen Sie, Oberflächen und Strukturen zu unterscheiden, und ''ertasten'' Sie auch den Unterschied verschiedener Materialien.“
""سعی کنید سطوح و ساختارها را تشخیص دهید و همچنین تفاوت مواد مختلف را با لمس کردن بفهمید."
Im Dunkeln versuchte er, den Lichtschalter zu ertasten.
در تاریکی، او سعی کرد کلید برق را با لمس کردن پیدا کند.
Sie ertastete vorsichtig den Rand des Tisches.
او با احتیاط لبه میز را لمس کرد.