فعل
کر شدن، ناشنوا شدن، بیحس شدن
معانی و تعاریف ertauben:
- توانایی شنیدن را از دست دادن، کر شدن
جملات نمونه برای ertauben:
Sie hatte Angst zu ''ertauben.''
او از کر شدن میترسید.
„Spät ''ertaubte'' Patienten sollten so früh wie möglich einem Sprechtraining zugeführt werden.“
«بیمارانی که دیر کر شدهاند باید در اسرع وقت تحت آموزش گفتار قرار گیرند.»
Durch den Lärm ist er mit der Zeit ertaubt.
او به مرور زمان به دلیل سر و صدا کر شد.