ertauben
کر شدن، ناشنوا شدن، بیحس شدن
Beispiele
- Sie hatte Angst zu ''ertauben.او از کر شدن میترسید.
- Spät ''ertaubte'' Patienten sollten so früh wie möglich einem Sprechtraining zugeführt werden.بیمارانی که دیر کر شدهاند باید در اسرع وقت تحت آموزش گفتار قرار گیرند.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
توانایی شنیدن را از دست دادن، کر شدن
- Durch den Lärm ist er mit der Zeit ertaubt.او به مرور زمان به دلیل سر و صدا کر شد.
- Sie fürchtete, dass sie bald ganz ertauben würde.او میترسید که به زودی کاملاً ناشنوا شود.