ertragen

Aussprache: /ɛɐ̯ˈtʁaːɡn̩/
Wortzerlegung: er·tra·gen
فعل

تحمل کردن، تاب آوردن، مدارا کردن

Bedeutungen

1 etwas (Akkusativ)

سختی، درد، رنج، گرما/سرما یا وضعیت دشوار فیزیکی و روحی را تاب آوردن و تحمل کردن

  • Ich kann diese Hitze nicht mehr ertragen.من دیگر نمی‌توانم این گرما را تحمل کنم.
  • Er musste während der Krankheit viel Leid ertragen.او در طول بیماری مجبور شد رنج زیادی را تحمل کند.
2 jemanden/etwas (Akkusativ)

رفتار، وجود یا حضور شخص یا چیزی ناخوشایند را تحمل کردن و با آن کنار آمدن

  • Ich kann sein ständiges Nörgeln nicht mehr ertragen.من دیگر نمی‌توانم غرغر مداوم او را تحمل کنم.
  • Sie erträgt es nicht, wenn man sie vor anderen kritisiert.او تحمل نمی‌کند که کسی جلوی دیگران از او انتقاد کند.