erwachsen

Aussprache: /ɛɐ̯ˈvaksn̩/
Worttrennung: er·wach·sen
فعل

رشد کردن، بزرگ شدن، ناشی شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

بزرگ شدن، رشد کردن و به سن بلوغ یا رشد کامل رسیدن (انسان یا گیاه).

  • Aus dem kleinen Jungen ist ein stattlicher Mann erwachsen.از آن پسر کوچک، مردی رشید پدید آمد.
  • Die Pflanze ist schnell zu einem großen Baum erwachsen.این گیاه به سرعت به درختی بزرگ تبدیل شد.
2 aus + Dativ (aus etwas erwachsen)

ناشی شدن، پدید آمدن، به وجود آمدن نتیجه یا مشکلی از یک وضعیت، عامل یا اقدام.

  • Aus dieser Entscheidung können neue Probleme erwachsen.از این تصمیم می‌تواند مشکلات جدیدی پدید آید.
  • Der Erfolg ist aus harter Arbeit erwachsen.موفقیت از کار سخت ناشی شده است.
3 zu + Dativ (zu jemandem / etwas erwachsen)

به وجود آمدن، رشد کردن (برای مفاهیم انتزاعی مانند امید، شک و غیره).

  • Es ist ihm zu einem wichtigen Anliegen erwachsen.این به یک دغدغه مهم برای او تبدیل شده است.
  • Aus der anfänglichen Skepsis ist Vertrauen erwachsen.از تردید اولیه، اعتماد به وجود آمد.