erwecken

Aussprache: /ɛɐ̯ˈvɛkn̩/
Wortzerlegung: er·we·cken
فعل

بیدار کردن، زنده کردن، برانگیختن

Beispiele

  • Dein Geschrei kann ja Tote ''erwecken.فریاد تو می‌تواند مرده‌ها را هم بیدار کند.
  • In Wüsten ''erweckt'' erst der Regen einige Pflanzen zum Leben. Andere überleben die Dürre, indem sie Wasser in ihren Stängeln oder Wurzeln speichern.در بیابان‌ها، تنها باران است که برخی گیاهان را به زندگی فرامی‌خواند. دیگران با ذخیره آب در ساقه‌ها یا ریشه‌های خود از خشکسالی جان سالم به در می‌برند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

بیدار کردن کسی از خواب یا حالت بی‌هوشی

  • Der laute Wecker hat mich aus dem Schlaf erweckt.زنگ ساعت بلند مرا از خواب بیدار کرد.
  • Sie versuchte, das Kind sanft zu erwecken.او سعی کرد کودک را به آرامی بیدار کند.
2 Akkusativ

برانگیختن یا ایجاد کردن احساس، علاقه یا خاطره

  • Seine Rede erweckte große Begeisterung im Publikum.سخنرانی او شور و شوق زیادی در میان تماشاگران برانگیخت.
  • Diese alte Melodie erweckt in mir schöne Erinnerungen.این ملودی قدیمی خاطرات زیبایی را در من زنده می‌کند.