auferwecken

Aussprache: /ˈaʊ̯fɐˌvɛkn̩/
Worttrennung: auf·er·we·cken
فعل

زنده کردن، احیا کردن، برانگیختن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden + auferwecken)

کسی را از مرگ بازگرداندن، زنده کردن (معمولاً در متون مذهبی یا اساطیری).

  • Die Geschichte erzählt, wie Lazarus von Jesus auferweckt wurde.این داستان می‌گوید که چگونه لازاروس توسط عیسی زنده شد.
  • Man glaubt, dass der Messias die Toten auferwecken wird.باور بر این است که مسیح مردگان را زنده خواهد کرد.
2 Akkusativ (etwas + auferwecken)

احساسات، خاطرات یا امیدها را دوباره بیدار کردن یا زنده کردن.

  • Die Musik weckte alte Erinnerungen in ihr auf.موسیقی خاطرات قدیمی را در او زنده کرد.
  • Seine Rede erweckte neue Hoffnung im Volk.سخنرانی او امید تازه‌ای در مردم برانگیخت.