erwehren
مقابله کردن، دفع کردن، جلویش را گرفتن
Beispiele
- Junge Mägde, die sich seiner Zudringlichkeiten nicht ''erwehren'' konnten, gab es genug.دختران جوان زیادی بودند که نمیتوانستند در برابر نزدیکیهای او مقاومت کنند.
Bedeutungen
1
sich + Genitiv
از خود در برابر چیزی (معمولاً خطر، حمله یا تأثیر منفی) دفاع کردن یا مقاومت کردن.
- Er konnte sich der Angriffe kaum erwehren.او به سختی میتوانست در برابر حملات از خود دفاع کند.
- Manchmal ist es schwer, sich der Versuchung zu erwehren.گاهی اوقات مقاومت در برابر وسوسه دشوار است.