erwischen

Aussprache: /ɛɐ̯ˈvɪʃn̩/
Wortzerlegung: er·wi·schen
فعل

مچ کسی را گرفتن، گیر انداختن، به موقع رسیدن

Beispiele

  • Die Polizei wird die Gammelfleisch-Betrüger schon ''erwischen.پلیس بالاخره کلاهبرداران گوشت‌های فاسد را گیر خواهد انداخت.
  • Hab ich dich ''erwischt'' - du gehst nachts heimlich an den Kühlschrank!مچت را گرفتم - شب‌ها یواشکی سراغ یخچال می‌روی!
  • Wenn ihr euch beeilt, ''erwischt'' ihr den Bus noch.اگر عجله کنید، اتوبوس را به موقع می‌گیرید.
  • Ihn hat es beim letzten Hochwasser ''erwischt.او در سیل اخیر گرفتار شد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

گرفتن، دستگیر کردن، مچ کسی را گرفتن

  • Die Polizei erwischte den Dieb auf frischer Tat.پلیس دزد را در حین ارتکاب جرم دستگیر کرد.
  • Ich habe ihn erwischt, wie er heimlich Kekse aß.من مچش را گرفتم که داشت یواشکی بیسکویت می‌خورد.
2 Akkusativ

به موقع رسیدن به (وسیله نقلیه)، سوار شدن

  • Ich muss mich beeilen, um den Bus noch zu erwischen.باید عجله کنم تا به اتوبوس برسم.
  • Wir haben den letzten Zug gerade noch erwischt.ما به آخرین قطار درست به موقع رسیدیم.
3 Akkusativ

(مجازی) به کسی برخورد کردن، گرفتار کردن (مثلاً بیماری، بدشانسی)

  • Mich hat eine Erkältung erwischt.سرماخوردگی مرا گرفتار کرده است.
  • Der Ball erwischte ihn am Kopf.توپ به سرش خورد.