erwischen
مچ کسی را گرفتن، گیر انداختن، به موقع رسیدن
Beispiele
- Die Polizei wird die Gammelfleisch-Betrüger schon ''erwischen.پلیس بالاخره کلاهبرداران گوشتهای فاسد را گیر خواهد انداخت.
- Hab ich dich ''erwischt'' - du gehst nachts heimlich an den Kühlschrank!مچت را گرفتم - شبها یواشکی سراغ یخچال میروی!
- Wenn ihr euch beeilt, ''erwischt'' ihr den Bus noch.اگر عجله کنید، اتوبوس را به موقع میگیرید.
- Ihn hat es beim letzten Hochwasser ''erwischt.او در سیل اخیر گرفتار شد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
گرفتن، دستگیر کردن، مچ کسی را گرفتن
- Die Polizei erwischte den Dieb auf frischer Tat.پلیس دزد را در حین ارتکاب جرم دستگیر کرد.
- Ich habe ihn erwischt, wie er heimlich Kekse aß.من مچش را گرفتم که داشت یواشکی بیسکویت میخورد.
2
Akkusativ
به موقع رسیدن به (وسیله نقلیه)، سوار شدن
- Ich muss mich beeilen, um den Bus noch zu erwischen.باید عجله کنم تا به اتوبوس برسم.
- Wir haben den letzten Zug gerade noch erwischt.ما به آخرین قطار درست به موقع رسیدیم.
3
Akkusativ
(مجازی) به کسی برخورد کردن، گرفتار کردن (مثلاً بیماری، بدشانسی)
- Mich hat eine Erkältung erwischt.سرماخوردگی مرا گرفتار کرده است.
- Der Ball erwischte ihn am Kopf.توپ به سرش خورد.