فعل
لرزیدن، به لرزه افتادن
معانی و تعاریف erzittern:
- به دلیل ترس، سرما، هیجان یا نیروی خارجی به شدت لرزیدن یا مرتعش شدن.
جملات نمونه برای erzittern:
Die Erde ''erzittert'' und bebt.
زمین میلرزد و تکان میخورد.
„Ich ''erzitterte'' vor schierem Entsetzen. Ich wurde blaß wie eine Wand.“
از وحشت محض به لرزه افتادم. رنگم مثل گچ پریده بود.
Der Boden erzitterte leicht nach dem Erdbeben.
زمین پس از زلزله کمی لرزید.