erzwingen
مجبور کردن، به زور واداشتن، تحمیل کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas erzwingen)
کسی یا چیزی را مجبور به انجام کاری کردن، یا چیزی را به زور تحمیل کردن.
- Die Polizei musste die Tür aufbrechen, um den Täter zu erzwingen.پلیس مجبور شد در را بشکند تا بتواند مجرم را وادار به تسلیم کند.
- Man kann Liebe nicht erzwingen.نمیتوان عشق را به زور به دست آورد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas erzwingen)
چیزی را با تلاش زیاد یا به زور به دست آوردن.
- Er erzwang sich den Sieg in einem harten Kampf.او پیروزی را در یک مبارزه سخت به دست آورد.
- Sie erzwang sich Zugang zu den geheimen Dokumenten.او به زور به اسناد محرمانه دسترسی پیدا کرد.