erzwingen

Aussprache: /ɛɐ̯ˈtsvɪŋən/
Worttrennung: er·zwin·gen
فعل

مجبور کردن، به زور واداشتن، تحمیل کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas erzwingen)

کسی یا چیزی را مجبور به انجام کاری کردن، یا چیزی را به زور تحمیل کردن.

  • Die Polizei musste die Tür aufbrechen, um den Täter zu erzwingen.پلیس مجبور شد در را بشکند تا بتواند مجرم را وادار به تسلیم کند.
  • Man kann Liebe nicht erzwingen.نمی‌توان عشق را به زور به دست آورد.
2 Akkusativ (jemanden / etwas erzwingen)

چیزی را با تلاش زیاد یا به زور به دست آوردن.

  • Er erzwang sich den Sieg in einem harten Kampf.او پیروزی را در یک مبارزه سخت به دست آورد.
  • Sie erzwang sich Zugang zu den geheimen Dokumenten.او به زور به اسناد محرمانه دسترسی پیدا کرد.