es darauf ankommen lassen

Aussprache: /ɛs ˈdaːʁaʊ̯f ˈanˌkɔmən ˈlasn/
Worttrennung: es dar·auf an·kom·men las·sen
اصطلاح

ریسک کردن، به شانس واگذار کردن، دست روی دست گذاشتن و دیدن چه می‌شود

Bedeutungen

1

به معنی پذیرفتن ریسک یا عدم قطعیت، و اجازه دادن به اتفاقات برای رقم خوردن بدون دخالت فعال یا تلاش برای کنترل نتیجه. گاهی به معنی صبر کردن و دیدن نتیجه است.

  • Er hatte nicht genug Geld für die Reise, also ließ er es darauf ankommen.او پول کافی برای سفر نداشت، بنابراین ریسک کرد و به شانس واگذار کرد.
  • Wir wissen nicht, ob sie uns helfen werden, aber wir müssen es darauf ankommen lassen.ما نمی‌دانیم که آیا آنها به ما کمک خواهند کرد یا نه، اما باید ببینیم چه می‌شود.
  • Statt zu lernen, ließ er es darauf ankommen und hoffte auf eine gute Note.به جای درس خواندن، او ریسک کرد و به گرفتن نمره خوب امیدوار بود.