es kurz machen
خلاصه کردن، کوتاه آمدن، مختصر گفتن
Bedeutungen
1
چیزی را مختصر و مفید بیان کردن، از طولانی شدن بحث یا توضیح پرهیز کردن.
- Ich habe nicht viel Zeit, also mache ich es kurz: Wir brauchen mehr Geld.من وقت زیادی ندارم، بنابراین آن را کوتاه میکنم: ما به پول بیشتری نیاز داریم.
- Der Redner machte seine Rede kurz und kam schnell zum Punkt.سخنران سخنرانی خود را کوتاه کرد و به سرعت به اصل مطلب پرداخت.
- Bitte machen Sie es kurz, die nächste Gruppe wartet schon.لطفاً آن را کوتاه کنید، گروه بعدی منتظر است.
2
در یک موقعیت، کوتاه آمدن یا سازش کردن برای رسیدن به توافق یا پایان دادن به اختلاف.
- Manchmal muss man es kurz machen und den anderen Vorschlag akzeptieren.گاهی اوقات باید کوتاه آمد و پیشنهاد طرف مقابل را پذیرفت.
- Um den Streit zu beenden, hat er es kurz gemacht und sich entschuldigt.برای پایان دادن به دعوا، او کوتاه آمد و عذرخواهی کرد.
- Sie wollte unbedingt Recht haben, aber am Ende musste sie es kurz machen.او اصرار داشت که حق با اوست، اما در نهایت مجبور شد کوتاه بیاید.