etwas auf dem Buckel haben
تجربه داشتن، سن و سالی داشتن، بار چیزی را به دوش کشیدن
Bedeutungen
1
تجربه زیاد داشتن، به خصوص در مورد مشکلات یا سختیهایی که فرد در طول زندگی متحمل شده است.
- Nach so vielen Jahren im Beruf hat sie einiges auf dem Buckel.او پس از این همه سال کار، تجربه زیادی دارد.
- Er hat viel auf dem Buckel, aber er ist immer noch optimistisch.او سختیهای زیادی را تحمل کرده است، اما هنوز هم خوشبین است.
- Diese alte Frau hat einiges auf dem Buckel, man sieht es ihr an.این پیرزن سختیهای زیادی را به دوش کشیده است، از ظاهرش پیداست.
2
داشتن سن و سال زیاد یا به عبارتی پیر بودن.
- Er hat schon einiges auf dem Buckel, aber er fühlt sich jung.او سن و سالی دارد، اما خودش را جوان احساس میکند.
- Sie hat ein stolzes Alter auf dem Buckel, aber sie ist geistig fit.او سن و سال قابل توجهی دارد، اما از نظر ذهنی سرحال است.
- Mein Großvater hat ein hohes Alter auf dem Buckel und braucht viel Ruhe.پدربزرگ من سن زیادی دارد و به استراحت زیادی نیاز دارد.