etwas satt haben
از چیزی خسته/کلافه بودن، به ستوه آمدن
Bedeutungen
1
به معنای خسته شدن، کلافه شدن یا به ستوه آمدن از یک وضعیت، رفتار یا موضوع تکراری یا ناخوشایند. دیگر تحمل آن وضعیت وجود ندارد.
- Ich habe diese ständigen Ausreden satt!من از این بهانههای مداوم خسته شدهام!
- Wir haben das ewige Warten satt und wollen jetzt endlich anfangen.ما از انتظار بیپایان خسته شدهایم و میخواهیم بالاخره شروع کنیم.
- Er hat die schlechte Behandlung durch seinen Chef satt.او از رفتار بد رئیسش به ستوه آمده است.