etwas satt haben

Aussprache: /ˈɛtvas zat ˈhaːbn̩/
Worttrennung: et·was ·sat·t ha·ben
اصطلاح

از چیزی خسته/کلافه بودن، به ستوه آمدن

Bedeutungen

1

به معنای خسته شدن، کلافه شدن یا به ستوه آمدن از یک وضعیت، رفتار یا موضوع تکراری یا ناخوشایند. دیگر تحمل آن وضعیت وجود ندارد.

  • Ich habe diese ständigen Ausreden satt!من از این بهانه‌های مداوم خسته شده‌ام!
  • Wir haben das ewige Warten satt und wollen jetzt endlich anfangen.ما از انتظار بی‌پایان خسته شده‌ایم و می‌خواهیم بالاخره شروع کنیم.
  • Er hat die schlechte Behandlung durch seinen Chef satt.او از رفتار بد رئیسش به ستوه آمده است.