etwas vor die Wand fahren
چیزی را به باد دادن، شکست خوردن در کاری
Bedeutungen
1
یک پروژه، برنامه یا تلاش را به طور کامل شکست دادن یا خراب کردن؛ به نتیجه نرساندن.
- Mit seiner unüberlegten Entscheidung hat er das ganze Projekt vor die Wand gefahren.او با تصمیم عجولانهاش کل پروژه را به شکست کشاند.
- Wenn wir nicht aufpassen, fahren wir unsere Bemühungen vor die Wand.اگر مراقب نباشیم، تلاشهایمان را به باد خواهیم داد.
- Er hat seine Karriere vor die Wand gefahren, indem er ständig zu spät kam.او با دیر آمدن مداوم، شغلش را نابود کرد.