etwas zwischen die Zähne kriegen

Aussprache: /ˈɛtvas ˈtsvɪʃn̩ diː ˈtsɛːnə ˈkriːɡn̩/
Worttrennung: et·was ·zwi·schen ·die ·Zäh·ne ·krie·gen
اصطلاح

چیزی برای خوردن گیر آوردن، چیزی خوردن

Bedeutungen

1

به معنی پیدا کردن یا به دست آوردن مقداری غذا برای خوردن است، به خصوص زمانی که غذا کمیاب باشد یا فرد گرسنه باشد. این اصطلاح بر تلاش برای سیر کردن خود تأکید دارد.

  • Nach der langen Wanderung waren wir froh, endlich etwas zwischen die Zähne zu kriegen.پس از پیاده‌روی طولانی، خوشحال بودیم که بالاخره چیزی برای خوردن گیرمان آمد.
  • Ich habe den ganzen Tag nichts gegessen, ich muss dringend etwas zwischen die Zähne kriegen.تمام روز چیزی نخورده‌ام، باید فوراً چیزی برای خوردن پیدا کنم.
  • Er versuchte, auf der Reise etwas zwischen die Zähne zu kriegen, aber es gab nur Fast Food.او سعی کرد در طول سفر چیزی برای خوردن پیدا کند، اما فقط فست فود وجود داشت.