europamüde
خسته از اروپا، دلزده از اروپا
Bedeutungen
1
احساس خستگی، بیعلاقگی یا دلزدگی نسبت به مسائل، سیاستها یا وضعیت کلی اتحادیه اروپا یا قاره اروپا.
- Nach vielen Jahren in Brüssel fühlte er sich europamüde.او پس از سالها کار در بروکسل، احساس دلزدگی از اروپا پیدا کرد.
- Die aktuelle politische Lage macht viele Bürger europamüde.وضعیت سیاسی فعلی بسیاری از شهروندان را نسبت به اروپا بیعلاقه کرده است.
- Es gibt eine wachsende Zahl von europamüden Wählern.تعداد فزایندهای از رأیدهندگان وجود دارند که از اروپا خسته شدهاند.