exhumieren
نبش قبر کردن
Beispiele
- Erst 1999 durfte der tote Kirchenmann in seine Gemeinde zurückkehren: Erzbischof Jorge Mario Bergoglio ließ Mugicas Leichnam ''exhumieren'', in einer feierlichen Prozession wurde er in die Villa 31 überführt, Bergoglio ging hinter dem Sarg her.تنها در سال ۱۹۹۹ به آن مرد کلیساییِ درگذشته اجازه بازگشت به جامعهاش داده شد: اسقف اعظم خورخه ماریو برگولیو دستور نبش قبر جسد موگیکا را داد، در یک مراسم تشییع جنازه باشکوه او به ویلا ۳۱ منتقل شد، برگولیو پشت تابوت راه میرفت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
جسد دفن شدهای را از قبر بیرون آوردن، معمولاً برای تحقیقات قانونی یا شناسایی.
- Die Leiche wurde für weitere Untersuchungen exhumiert.جسد برای تحقیقات بیشتر نبش قبر شد.
- Man musste den Verstorbenen exhumieren, um die Todesursache zu klären.باید متوفی را نبش قبر میکردند تا علت مرگ مشخص شود.