exkommunizieren
تکفیر کردن، از جامعه کلیسا اخراج کردن
Beispiele
- Die Kirche ''exkommuniziert'' den König.کلیسا پادشاه را تکفیر میکند.
Bedeutungen
1
jemanden (Akkusativ)
کسی را از عضویت در کلیسا یا جامعه مذهبی محروم کردن، تکفیر کردن.
- Der Bischof drohte, den Abtrünnigen zu exkommunizieren.اسقف تهدید کرد که مرتد را تکفیر خواهد کرد.
- Im Mittelalter wurden Ketzer oft exkommuniziert.در قرون وسطی، مرتدان اغلب تکفیر میشدند.