fächeln

Aussprache: /ˈfɛçl̩n/
Wortzerlegung: fä·cheln
فعل

با تکان دادن یک شیء صاف (مانند بادبزن) هوا را به حرکت درآوردن، به آرامی به چپ و راست حرکت کردن

Beispiele

  • Behutsam ''fächelte'' er Luft zu den winzigen roten Punkten auf der Feuerstelle.با احتیاط هوا را به سمت نقاط کوچک قرمز روی اجاق دمید.

Bedeutungen

1 Akkusativ (sich + Akkusativ)

باد زدن، بادبیزن زدن (معمولاً برای خنک کردن یا تهویه)

  • Sie fächelte sich mit einem großen Blatt Luft zu.او با یک برگ بزرگ به خودش باد زد.
  • Der Ventilator fächelt kühle Luft in den Raum.پنکه هوای خنک را در اتاق پخش می‌کند (باد می‌زند).