abfädeln
نخها را جدا کردن، خارج کردن (از مسیری)
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas abfädeln)
نخ را از چیزی بیرون کشیدن، از نخ درآوردن (مثلاً مهرهها را از نخ).
- Sie fädelte die Perlen vorsichtig von der Schnur ab.او مهرهها را با احتیاط از نخ جدا کرد.
- Der Schneider musste den alten Faden aus dem Stoff abfädeln.خیاط مجبور شد نخ قدیمی را از پارچه بیرون بکشد.
2
Akkusativ (etwas abfädeln)
چیزی را از یک رشته یا خط جدا کردن/برداشتن (تخصصی).
- Der Mechaniker muss die Kabelstränge sorgfältig abfädeln.مکانیک باید دستههای کابل را با دقت جدا کند.
- Um die Maschine zu warten, müssen einige Teile abgefädelt werden.برای نگهداری ماشین، باید برخی قطعات جدا شوند.