abfädeln

Aussprache: /ˈapˌfɛːdl̩n/
Worttrennung: ab·fä·deln
فعل

نخ‌ها را جدا کردن، خارج کردن (از مسیری)

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas abfädeln)

نخ را از چیزی بیرون کشیدن، از نخ درآوردن (مثلاً مهره‌ها را از نخ).

  • Sie fädelte die Perlen vorsichtig von der Schnur ab.او مهره‌ها را با احتیاط از نخ جدا کرد.
  • Der Schneider musste den alten Faden aus dem Stoff abfädeln.خیاط مجبور شد نخ قدیمی را از پارچه بیرون بکشد.
2 Akkusativ (etwas abfädeln)

چیزی را از یک رشته یا خط جدا کردن/برداشتن (تخصصی).

  • Der Mechaniker muss die Kabelstränge sorgfältig abfädeln.مکانیک باید دسته‌های کابل را با دقت جدا کند.
  • Um die Maschine zu warten, müssen einige Teile abgefädelt werden.برای نگهداری ماشین، باید برخی قطعات جدا شوند.