einfahren

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌfaːrən/
Worttrennung: ein·fah·ren
فعل

وارد شدن (با وسیله نقلیه), رانندگی کردن به داخل, آب‌بندی کردن (موتور)

Bedeutungen

1 in + Akkusativ (etwas einfahren) (mit sein)

با وسیله نقلیه وارد مکانی شدن.

  • Er fuhr mit seinem Auto in die Garage ein.او با ماشینش وارد گاراژ شد.
  • Die Straßenbahn fuhr langsam in den Bahnhof ein.تراموا به آرامی وارد ایستگاه شد.
2 Akkusativ (etwas einfahren) (mit haben)

محصولات کشاورزی را از زمین جمع‌آوری کردن یا سود و درآمد کسب کردن.

  • Die Bauern hoffen, dieses Jahr eine gute Ernte einzufahren.کشاورزان امیدوارند امسال محصول خوبی برداشت کنند.
  • Mit dem neuen Geschäft konnten sie viel Geld einfahren.آنها توانستند با کسب و کار جدید پول زیادی به دست آورند.
3 Akkusativ (ein Fahrzeug einfahren) (mit haben)

یک وسیله نقلیه یا موتور جدید را با احتیاط و طبق دستورالعمل‌های اولیه استفاده کردن تا به عملکرد بهینه برسد (آب‌بندی کردن).

  • Man muss einen neuen Motor erst richtig einfahren.باید یک موتور جدید را ابتدا به درستی آب‌بندی کرد.
  • Die ersten 500 Kilometer sind wichtig, um das Auto einzufahren.۵۰۰ کیلومتر اول برای آب‌بندی کردن ماشین مهم است.