durchfahren

Aussprache: /ˈdʊʁçˌfaːʁən/
Worttrennung: durch·fah·ren
فعل

عبور کردن، طی کردن، فراگرفتن

Bedeutungen

1 intransitiv, mit Präposition

بدون توقف از جایی عبور کردن، از میان چیزی رانندگی کردن (جداشدنی).

  • Wir sind durch die Stadt durchgefahren, ohne anzuhalten.ما بدون توقف از شهر عبور کردیم.
  • Der Zug fährt durch viele Dörfer.قطار از میان بسیاری از روستاها عبور می‌کند.
2 Akkusativ (jemanden / etwas durchfahren)

چیزی را از ابتدا تا انتها طی کردن، از جایی عبور کردن (مثلاً یک منطقه، یک کشور) (جدا نشدنی).

  • Wir haben das ganze Land durchfahren.ما کل کشور را طی کردیم.
  • Er durchfuhr die Wüste in drei Tagen.او صحرا را در سه روز پیمود.
3 Akkusativ (jemanden / etwas durchfahren)

احساسی یا فکری کسی را فراگرفتن یا دربرگرفتن.

  • Eine tiefe Traurigkeit durchfuhr ihn.اندوهی عمیق او را فرا گرفت.
  • Die Nachricht hat mich völlig durchfahren.آن خبر مرا کاملاً دربر گرفت.