durchfahren
عبور کردن، طی کردن، فراگرفتن
Bedeutungen
1
intransitiv, mit Präposition
بدون توقف از جایی عبور کردن، از میان چیزی رانندگی کردن (جداشدنی).
- Wir sind durch die Stadt durchgefahren, ohne anzuhalten.ما بدون توقف از شهر عبور کردیم.
- Der Zug fährt durch viele Dörfer.قطار از میان بسیاری از روستاها عبور میکند.
2
Akkusativ (jemanden / etwas durchfahren)
چیزی را از ابتدا تا انتها طی کردن، از جایی عبور کردن (مثلاً یک منطقه، یک کشور) (جدا نشدنی).
- Wir haben das ganze Land durchfahren.ما کل کشور را طی کردیم.
- Er durchfuhr die Wüste in drei Tagen.او صحرا را در سه روز پیمود.
3
Akkusativ (jemanden / etwas durchfahren)
احساسی یا فکری کسی را فراگرفتن یا دربرگرفتن.
- Eine tiefe Traurigkeit durchfuhr ihn.اندوهی عمیق او را فرا گرفت.
- Die Nachricht hat mich völlig durchfahren.آن خبر مرا کاملاً دربر گرفت.