festfahren
گیر کردن (وسیله نقلیه در گل و لای)، به بنبست رسیدن (مجازی)، هنگ کردن (کامپیوتر)
Bedeutungen
1
sich (Akkusativ) festfahren
گیر کردن وسیله نقلیه (مانند ماشین، کامیون) در گل، برف، شن و ماسه یا زمین ناهموار به طوری که نتواند حرکت کند.
- Das Auto ist im tiefen Schlamm stecken geblieben und hat sich festgefahren.ماشین در گل عمیق گیر کرد و نتوانست حرکت کند.
- Bei dem Schneesturm fuhren viele Autos fest.در کولاک برف، بسیاری از ماشینها گیر کردند.
2
sich (Akkusativ) festfahren
به بنبست رسیدن، متوقف شدن یا پیشرفت نکردن (در مذاکرات، بحث، پروژه، روند کاری)؛ دچار رکود شدن.
- Die Verhandlungen über den neuen Vertrag sind leider festgefahren.متأسفانه مذاکرات بر سر قرارداد جدید به بنبست رسیده است.
- Unser Projekt steckt fest, wir brauchen neue Ideen.پروژه ما متوقف شده است، به ایدههای جدید نیاز داریم.