fallen
افتادن، سقوط کردن، کاهش یافتن
Bedeutungen
1
intransitiv
افتادن، سقوط کردن (از بالا به پایین)
- Der Apfel fällt vom Baum.سیب از درخت میافتد.
- Er ist vom Stuhl gefallen.او از روی صندلی افتاد.
2
intransitiv
(قیمت، دما و غیره) کاهش یافتن، کم شدن
- Die Preise sind stark gefallen.قیمتها به شدت کاهش یافتهاند.
- Die Temperatur ist unter null Grad gefallen.دما به زیر صفر درجه کاهش یافته است.
3
intransitiv
(در جنگ) کشته شدن
- Viele Soldaten sind im Krieg gefallen.سربازان زیادی در جنگ کشته شدند.
- Er ist für sein Land gefallen.او برای کشورش کشته شد.
4
auf + Akkusativ
(تصمیم، انتخاب) بر عهده کسی بودن، به عهده کسی افتادن
- Die Wahl fällt auf ihn.انتخاب بر عهده او افتاد.
- Die Entscheidung fällt mir schwer.این تصمیم برایم دشوار است.