beifallen

Aussprache: /ˈbaɪ̯falən/
Worttrennung: bei·fal·len
فعل

به یاد آمدن، خطور کردن، موافقت کردن

Bedeutungen

1 jemandem (Dativ) (etwas) beifallen

چیزی به طور ناگهانی به ذهن کسی رسیدن، به خاطر آمدن، یا ایده‌ای به کسی خطور کردن.

  • Plötzlich fiel ihm eine Lösung für das Problem ein.ناگهان راه‌حلی برای مشکل به ذهنش رسید.
  • Nach langem Überlegen fiel ihr der Name des Schauspielers nicht ein.پس از مدت‌ها فکر کردن، نام آن بازیگر به خاطرش نیامد.
2 jemandem (Dativ) beifallen

موافقت کردن با نظر یا پیشنهاد کسی، تأیید کردن.

  • Seinem Vorschlag fiel sie sofort bei.او فوراً با پیشنهاد او موافقت کرد.
  • Die Mehrheit der Anwesenden fiel dem Antrag bei.اکثریت حاضران با درخواست موافقت کردند.