beifallen
به یاد آمدن، خطور کردن، موافقت کردن
Bedeutungen
1
jemandem (Dativ) (etwas) beifallen
چیزی به طور ناگهانی به ذهن کسی رسیدن، به خاطر آمدن، یا ایدهای به کسی خطور کردن.
- Plötzlich fiel ihm eine Lösung für das Problem ein.ناگهان راهحلی برای مشکل به ذهنش رسید.
- Nach langem Überlegen fiel ihr der Name des Schauspielers nicht ein.پس از مدتها فکر کردن، نام آن بازیگر به خاطرش نیامد.
2
jemandem (Dativ) beifallen
موافقت کردن با نظر یا پیشنهاد کسی، تأیید کردن.
- Seinem Vorschlag fiel sie sofort bei.او فوراً با پیشنهاد او موافقت کرد.
- Die Mehrheit der Anwesenden fiel dem Antrag bei.اکثریت حاضران با درخواست موافقت کردند.