hinfallen
زمین خوردن، افتادن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
از حالت ایستاده، نشسته یا در حال حرکت به طور ناگهانی و ناخواسته به سمت زمین افتادن.
- Beim Rennen auf dem nassen Boden fiel er unglücklich hin.هنگام دویدن روی زمین خیس، او بدبختانه زمین خورد.
- Die alte Dame verlor das Gleichgewicht und fiel fast hin.خانم پیر تعادل خود را از دست داد و تقریباً افتاد.