hinabfallen
سقوط کردن، افتادن به پایین
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
از یک موقعیت بالاتر به موقعیت پایینتر افتادن، سقوط کردن.
- Der Stein fiel vom Dach des Hauses hinab.سنگ از سقف خانه به پایین افتاد.
- Vorsicht, dass du nicht die Treppe hinabfällst!مراقب باش که از پلهها به پایین نیفتی!