durchfinden
راه خود را باز کردن، سر در آوردن (از موضوعی پیچیده)
Bedeutungen
1
sich (Akkusativ) durch + Akkusativ durchfinden
از میان موانع، شلوغی یا راهروهای پیچیده راه خود را پیدا کردن و رد شدن
- Er musste sich durch den dichten Wald durchfinden.او مجبور بود راه خود را از میان جنگل انبوه پیدا کند.
- Es war schwer, sich durch die Menschenmenge durchzufinden.پیدا کردن راه از میان جمعیت دشوار بود.
2
sich (Akkusativ) durchfinden
از یک متن یا موضوع گنگ و پیچیده سر در آوردن و فهمیدن آن
- Ich kann mich in diesen Unterlagen kaum durchfinden.من به سختی میتوانم از این مدارک سر در بیاورم.
- Hast du dich durch die neue Anleitung durchgefunden?آیا از راهنمای جدید سر در آوردی؟