durchfinden

Aussprache: /ˈdʊʁçˌfɪndn̩/
Worttrennung: durch·fin·den
فعل

راه خود را باز کردن، سر در آوردن (از موضوعی پیچیده)

Bedeutungen

1 sich (Akkusativ) durch + Akkusativ durchfinden

از میان موانع، شلوغی یا راهروهای پیچیده راه خود را پیدا کردن و رد شدن

  • Er musste sich durch den dichten Wald durchfinden.او مجبور بود راه خود را از میان جنگل انبوه پیدا کند.
  • Es war schwer, sich durch die Menschenmenge durchzufinden.پیدا کردن راه از میان جمعیت دشوار بود.
2 sich (Akkusativ) durchfinden

از یک متن یا موضوع گنگ و پیچیده سر در آوردن و فهمیدن آن

  • Ich kann mich in diesen Unterlagen kaum durchfinden.من به سختی می‌توانم از این مدارک سر در بیاورم.
  • Hast du dich durch die neue Anleitung durchgefunden?آیا از راهنمای جدید سر در آوردی؟