heimfinden
راه خانه را پیدا کردن، به آغوش خانواده بازگشتن
Bedeutungen
1
intransitiv / heimfinden
پس از دوری، تاریکی یا گم شدن، مسیر بازگشت به خانه را یافتن.
- Nach vielen Jahren der Reise fand der Abenteurer endlich den Weg heim.ماجراجو پس از سالها سفر، بالاخره راه خانه را پیدا کرد.
- Im Dunkeln fand sie den Weg nach Hause, ohne sich zu verlaufen.او در تاریکی راه خانه را پیدا کرد، بدون اینکه گم شود.
2
zu + Dativ heimfinden
به وطنی یا آغوش خانواده به طور عاطفی و مجازی بازگشتن.
- Nach dem Krieg fanden viele Vertriebene endlich zu ihrer Heimat zurück.پس از جنگ، بسیاری از آوارگان بالاخره به وطن خود بازگشتند.
- Er sehnte sich danach, zu seiner Familie heimzufinden.او مشتاق بود که به آغوش خانوادهاش بازگردد.