rausfinden
فهمیدن، کشف کردن، راه خروج را پیدا کردن
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) rausfinden / Nebensatz
پی بردن به اطلاعات، حقیقت یا رازی؛ کشف کردن (صورت گفتاری و محاورهای herausfinden).
- Ich muss rausfinden, wer das war.من باید بفهمم که آن کس چه کسی بود.
- Hast du schon rausgefunden, warum er so spät ist?آیا فهمیدی چرا او اینقدر دیر کرده است؟
2
intransitiv / rausfinden
پیدا کردن راه بیرون رفتن از یک ساختمان، اتاق یا مسیر.
- Nachdem wir uns verirrt hatten, mussten wir den Weg rausfinden.بعد از اینکه گم شدیم، مجبور بودیم راه بیرون رفتن را پیدا کنیم.
- Kannst du mir helfen, hier rauszufinden?میتوانی به من کمک کنی از اینجا بیرون بروم؟