einfangen
به دام انداختن، دستگیر کردن، به تصویر کشیدن، مبتلا شدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas einfangen)
حیوان فراری یا شخص فراری را گرفتن و به دام انداختن.
- Die Polizei hat den flüchtigen Dieb eingefangen.پلیس سارق فراری را دستگیر کرد.
- Wir müssen die Katze einfangen, sie ist entwischt.ما باید گربه را بگیریم، فرار کرده است.
2
Akkusativ (jemanden / etwas einfangen)
حال و هوا، نور، صدا یا لحظهای را ثبت کردن، به تصویر کشیدن یا ضبط کردن (با عکس، فیلم، هنر).
- Der Fotograf hat die Schönheit der Landschaft perfekt eingefangen.عکاس زیبایی منظره را به طور کامل به تصویر کشید.
- Der Film fängt die Atmosphäre der 1950er Jahre gut ein.این فیلم فضای دهه ۱۹۵۰ را به خوبی به تصویر میکشد.
3
sich (Dativ) + Akkusativ
به بیماری، عفونت یا دردسری دچار شدن (عامیانه).
- Er hat sich eine Grippe eingefangen.او سرما خورده است (دچار آنفولانزا شده است).
- Pass auf, dass du dich keine Erkältung einfängst.مراقب باش که سرما نخوری.