färbig

Aussprache: /ˈfɛʁbɪç/
Worttrennung: fär·big
صفت

رنگین، رنگی

Bedeutungen

1

دارای رنگ؛ غیر از سیاه و سفید یا تک رنگ.

  • Das Foto ist nicht schwarz-weiß, sondern färbig.عکس سیاه و سفید نیست، بلکه رنگی است.
  • Sie bevorzugt färbige Kleidung gegenüber dunklen Tönen.او لباس‌های رنگی را به رنگ‌های تیره ترجیح می‌دهد.
  • Der Bildschirm zeigt ein färbiges Bild.صفحه نمایش یک تصویر رنگی را نشان می‌دهد.