abfechten

Aussprache: /ˈapˌfɛçtn̩/
Worttrennung: ab·fech·ten
فعل

با مبارزه به دست آوردن؛ از پا درآوردن (با مبارزه)

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas abfechten)

با مبارزه یا بحث از چیزی دفاع کردن یا آن را به چالش کشیدن؛ چیزی را با تلاش زیاد به دست آوردن یا حفظ کردن.

  • Er musste seinen Standpunkt in der hitzigen Debatte hart abfechten.او مجبور بود از موضع خود در بحث داغ به سختی دفاع کند.
  • Sie hat sich den Sieg in einem langen Kampf abgefochten.او پیروزی را در یک مبارزه طولانی به دست آورد.
2 jemandem (Dativ) + Akkusativ

چیزی را با مبارزه یا بحث از کسی گرفتن یا از دست او خارج کردن.

  • Der Anwalt versuchte, dem Gegner die Beweise abzufechen.وکیل سعی کرد مدارک را از حریف بگیرد.
  • Sie hat ihm den letzten Platz im Wettbewerb regelrecht abgefochten.او جایگاه آخر را در مسابقه به سختی از او گرفت.