abfechten
با مبارزه به دست آوردن؛ از پا درآوردن (با مبارزه)
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas abfechten)
با مبارزه یا بحث از چیزی دفاع کردن یا آن را به چالش کشیدن؛ چیزی را با تلاش زیاد به دست آوردن یا حفظ کردن.
- Er musste seinen Standpunkt in der hitzigen Debatte hart abfechten.او مجبور بود از موضع خود در بحث داغ به سختی دفاع کند.
- Sie hat sich den Sieg in einem langen Kampf abgefochten.او پیروزی را در یک مبارزه طولانی به دست آورد.
2
jemandem (Dativ) + Akkusativ
چیزی را با مبارزه یا بحث از کسی گرفتن یا از دست او خارج کردن.
- Der Anwalt versuchte, dem Gegner die Beweise abzufechen.وکیل سعی کرد مدارک را از حریف بگیرد.
- Sie hat ihm den letzten Platz im Wettbewerb regelrecht abgefochten.او جایگاه آخر را در مسابقه به سختی از او گرفت.