ausfechten

Aussprache: /ˈaʊ̯sˌfɛçtn̩/
Worttrennung: aus·fech·ten
فعل

حل و فصل کردن، به پایان رساندن، مبارزه کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas ausfechten)

یک نزاع، درگیری یا اختلاف را با مبارزه یا بحث تا پایان ادامه دادن و حل و فصل کردن.

  • Die beiden Rivalen mussten ihren Streit auf dem Spielfeld ausfechten.دو رقیب مجبور بودند اختلافشان را در زمین بازی تا پایان ادامه دهند و حل کنند.
  • Sie haben sich entschieden, den Konflikt nicht gerichtlich, sondern durch ein direktes Gespräch auszufechten.آنها تصمیم گرفتند که اختلاف را نه از طریق دادگاه، بلکه از طریق یک گفتگوی مستقیم حل و فصل کنند.
2 sich + mit + Dativ

به صورت مجازی یا درونی با چیزی (مانند احساسات، افکار) مبارزه کردن یا کلنجار رفتن.

  • Er musste sich mit seinen eigenen Ängsten ausfechten, bevor er die Entscheidung treffen konnte.او مجبور بود با ترس‌های خودش کلنجار برود تا بتواند تصمیم بگیرد.
  • Die Künstlerin fechtet mit ihren inneren Dämonen, um Inspiration zu finden.هنرمند برای یافتن الهام با شیاطین درونی خود مبارزه می‌کند.