ausfechten
حل و فصل کردن، به پایان رساندن، مبارزه کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas ausfechten)
یک نزاع، درگیری یا اختلاف را با مبارزه یا بحث تا پایان ادامه دادن و حل و فصل کردن.
- Die beiden Rivalen mussten ihren Streit auf dem Spielfeld ausfechten.دو رقیب مجبور بودند اختلافشان را در زمین بازی تا پایان ادامه دهند و حل کنند.
- Sie haben sich entschieden, den Konflikt nicht gerichtlich, sondern durch ein direktes Gespräch auszufechten.آنها تصمیم گرفتند که اختلاف را نه از طریق دادگاه، بلکه از طریق یک گفتگوی مستقیم حل و فصل کنند.
2
sich + mit + Dativ
به صورت مجازی یا درونی با چیزی (مانند احساسات، افکار) مبارزه کردن یا کلنجار رفتن.
- Er musste sich mit seinen eigenen Ängsten ausfechten, bevor er die Entscheidung treffen konnte.او مجبور بود با ترسهای خودش کلنجار برود تا بتواند تصمیم بگیرد.
- Die Künstlerin fechtet mit ihren inneren Dämonen, um Inspiration zu finden.هنرمند برای یافتن الهام با شیاطین درونی خود مبارزه میکند.