förmlich

Aussprache: /ˈfœʁmlɪç/
Worttrennung: förm·lich
صفت

رسمی، تشریفاتی، به معنای واقعی کلمه

Bedeutungen

1

رسمی و مطابق با آداب و رسوم؛ تشریفاتی.

  • Die Zeremonie war sehr förmlich und feierlich.مراسم بسیار رسمی و باشکوه بود.
  • Er trug einen förmlichen Anzug zur Hochzeit.او یک کت و شلوار رسمی برای عروسی پوشیده بود.
  • Die beiden Politiker führten ein förmliches Gespräch.این دو سیاستمدار گفتگوی رسمی داشتند.
2

به معنای واقعی کلمه؛ دقیقاً؛ تحت‌اللفظی.

  • Das ist förmlich die Wahrheit, die er sagt.این دقیقاً حقیقتی است که او می‌گوید.
  • Er hat förmlich die Hölle auf Erden erlebt.او به معنای واقعی کلمه جهنم را روی زمین تجربه کرد.
  • Die neue Regelung ist förmlich eine Katastrophe für kleine Unternehmen.قانون جدید به معنای واقعی کلمه یک فاجعه برای شرکت‌های کوچک است.