förmlich
رسمی، تشریفاتی، به معنای واقعی کلمه
Bedeutungen
1
رسمی و مطابق با آداب و رسوم؛ تشریفاتی.
- Die Zeremonie war sehr förmlich und feierlich.مراسم بسیار رسمی و باشکوه بود.
- Er trug einen förmlichen Anzug zur Hochzeit.او یک کت و شلوار رسمی برای عروسی پوشیده بود.
- Die beiden Politiker führten ein förmliches Gespräch.این دو سیاستمدار گفتگوی رسمی داشتند.
2
به معنای واقعی کلمه؛ دقیقاً؛ تحتاللفظی.
- Das ist förmlich die Wahrheit, die er sagt.این دقیقاً حقیقتی است که او میگوید.
- Er hat förmlich die Hölle auf Erden erlebt.او به معنای واقعی کلمه جهنم را روی زمین تجربه کرد.
- Die neue Regelung ist förmlich eine Katastrophe für kleine Unternehmen.قانون جدید به معنای واقعی کلمه یک فاجعه برای شرکتهای کوچک است.