fügen

Aussprache: /ˈfyːɡn̩/
Wortzerlegung: fü·gen
فعل

جور کردن، منضم کردن، تسلیم شدن

Beispiele

  • Man kann Steine zu einer Mauer ''fügen''.می‌توان سنگ‌ها را به یک دیوار «جور کرد».
  • Diese Worte muss man dann noch in der richtigen Folge zu einem Satz ''fügen''.این کلمات را باید سپس به ترتیب درست به یک جمله «متصل کرد».
  • Man kann eine Mauer aus Steinen ''fügen''.می‌توان یک دیوار را از سنگ «ساخت».
  • Er ''fügt'' sich in sein Schicksal.او به سرنوشت خود «تن می‌دهد».

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به چیز دیگری اضافه کردن یا متصل کردن، پیوستن

  • Er fügte die einzelnen Teile zu einem Ganzen zusammen.او قطعات منفرد را به یک کل پیوند داد.
  • Man muss die richtigen Worte finden, um die Sätze gut zu fügen.باید کلمات مناسب را پیدا کرد تا جملات به خوبی به هم پیوند بخورند.
2 sich + in + Akkusativ

تسلیم شدن، گردن نهادن به چیزی (معمولاً سرنوشت یا شرایط)

  • Sie musste sich ihrem Schicksal fügen.او مجبور شد تسلیم سرنوشت خود شود.
  • Manchmal muss man sich den Umständen fügen.گاهی اوقات باید تسلیم شرایط شد.