fügsam

Aussprache: /ˈfyːkzaːm/
Worttrennung: füg·sam
صفت

مطیع، فرمانبردار

Bedeutungen

1

کسی که به راحتی دستورات را می‌پذیرد و از آن‌ها اطاعت می‌کند؛ فرمانبردار.

  • Das junge Pferd war sehr fügsam und lernte schnell.اسب جوان بسیار مطیع بود و به سرعت یاد می‌گرفت.
  • Sie erzog ihre Kinder zu fügsamen und respektvollen Menschen.او فرزندانش را به افرادی مطیع و بااحترام تربیت کرد.
  • Der Hund ist sehr fügsam und gehorcht jedem Kommando.سگ بسیار فرمانبردار است و به هر دستوری گوش می‌دهد.