fügsam
مطیع، فرمانبردار
Bedeutungen
1
کسی که به راحتی دستورات را میپذیرد و از آنها اطاعت میکند؛ فرمانبردار.
- Das junge Pferd war sehr fügsam und lernte schnell.اسب جوان بسیار مطیع بود و به سرعت یاد میگرفت.
- Sie erzog ihre Kinder zu fügsamen und respektvollen Menschen.او فرزندانش را به افرادی مطیع و بااحترام تربیت کرد.
- Der Hund ist sehr fügsam und gehorcht jedem Kommando.سگ بسیار فرمانبردار است و به هر دستوری گوش میدهد.