zuführen

Aussprache: /ˈtsuːˌfyːʁən/
Worttrennung: zu·füh·ren
فعل

هدایت کردن، رساندن، تأمین کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ + Dativ

انرژی، مواد، اطلاعات، مایعات یا کمک را به چیزی یا کسی رساندن یا تأمین کردن.

  • Die Maschine führt dem Motor kontinuierlich Treibstoff zu.دستگاه به طور مداوم به موتور سوخت می‌رساند.
  • Man muss dem Körper ausreichend Vitamine zuführen.باید ویتامین‌های کافی به بدن رساند.
2 Akkusativ + Dativ / an + Akkusativ

کسی یا چیزی را به مکانی، وضعیت یا نتیجه‌ای هدایت کردن، سوق دادن یا رساندن.

  • Die Polizei führte den Verdächtigen zum Verhör.پلیس مظنون را برای بازجویی هدایت کرد.
  • Diese Entscheidung wird uns zu neuen Problemen zuführen.این تصمیم ما را به سمت مشکلات جدیدی سوق خواهد داد.