abfahren

Aussprache: /ˈapˌfaːʁən/
Worttrennung: ab·fah·ren
فعل

حرکت کردن, راه افتادن, ترک کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

حرکت کردن، راه افتادن، ترک کردن مکانی با وسیله نقلیه (مانند قطار، اتوبوس، هواپیما).

  • Der Zug nach Berlin fährt um 10 Uhr ab.قطار به مقصد برلین ساعت ۱۰ حرکت می‌کند.
  • Wir müssen bald abfahren, sonst verpassen wir den Flug.ما باید زودتر راه بیفتیم، وگرنه پرواز را از دست می‌دهیم.
2 von + Dativ (von jemandem / etwas abfahren)

از مسیر اصلی منحرف شدن، از جاده خارج شدن (وسیله نقلیه).

  • Das Auto ist von der Straße abgefallen.ماشین از جاده منحرف شد.
  • Der LKW fuhr von der Fahrbahn ab und stürzte in den Graben.کامیون از مسیر خود منحرف شد و به داخل گودال سقوط کرد.
3 Akkusativ (jemanden / etwas abfahren)

فرسوده کردن، ساییدن، از بین بردن (مانند آج یا لاستیک).

  • Die Reifen sind schon stark abgefahren.لاستیک‌ها خیلی فرسوده شده‌اند.
  • Durch das ständige Bremsen fährt sich die Bremsscheibe ab.با ترمز کردن مداوم، لنت ترمز ساییده می‌شود.
4 auf + Akkusativ (auf jemanden / etwas abfahren)

(عامیانه) از چیزی بسیار خوشش آمدن، شیفته یا علاقه‌مند شدن به چیزی.

  • Ich fahre total auf diese Musik ab!من عاشق این موسیقی شدم!
  • Er fährt auf schnelle Autos ab.او به ماشین‌های سریع علاقه زیادی دارد.