einfahren
وارد شدن (با وسیله نقلیه), رانندگی کردن به داخل, آببندی کردن (موتور)
Bedeutungen
1
in + Akkusativ (etwas einfahren) (mit sein)
با وسیله نقلیه وارد مکانی شدن.
- Er fuhr mit seinem Auto in die Garage ein.او با ماشینش وارد گاراژ شد.
- Die Straßenbahn fuhr langsam in den Bahnhof ein.تراموا به آرامی وارد ایستگاه شد.
2
Akkusativ (etwas einfahren) (mit haben)
محصولات کشاورزی را از زمین جمعآوری کردن یا سود و درآمد کسب کردن.
- Die Bauern hoffen, dieses Jahr eine gute Ernte einzufahren.کشاورزان امیدوارند امسال محصول خوبی برداشت کنند.
- Mit dem neuen Geschäft konnten sie viel Geld einfahren.آنها توانستند با کسب و کار جدید پول زیادی به دست آورند.
3
Akkusativ (ein Fahrzeug einfahren) (mit haben)
یک وسیله نقلیه یا موتور جدید را با احتیاط و طبق دستورالعملهای اولیه استفاده کردن تا به عملکرد بهینه برسد (آببندی کردن).
- Man muss einen neuen Motor erst richtig einfahren.باید یک موتور جدید را ابتدا به درستی آببندی کرد.
- Die ersten 500 Kilometer sind wichtig, um das Auto einzufahren.۵۰۰ کیلومتر اول برای آببندی کردن ماشین مهم است.