heimfahren

Aussprache: /ˈhaɪ̯mˌfaːʁən/
Worttrennung: heim·fah·ren
فعل

به خانه رفتن (با وسیله نقلیه)، به وطن رفتن

Bedeutungen

1 Intransitiv (بدون مفعول)

با وسیله نقلیه (مانند ماشین، اتوبوس، قطار) به خانه رفتن یا رانندگی کردن.

  • Nach der Arbeit fahre ich direkt heim.بعد از کار مستقیم به خانه می‌روم.
  • Wir sind gestern Abend spät nach Hause gefahren.دیشب دیروقت با ماشین به خانه رفتیم.
2 Intransitiv (بدون مفعول)

به وطن یا محل اصلی خود بازگشتن (معمولاً با وسیله نقلیه).

  • Endlich konnte sie über die Feiertage heimfahren.بالاخره توانست در تعطیلات به وطن بازگردد.
  • Er hat beschlossen, für den Sommer nach Hause zu fahren.او تصمیم گرفته است که برای تابستان به خانه برود.