herbeiführen
به وجود آوردن، موجب شدن، منجر شدن
Beispiele
- Entscheidungen werden nicht beliebig ''herbeigeführt,'' denn sie werden erst dann getroffen, wenn sie möglich sind.تصمیمات به طور دلخواه 'به وجود نمیآیند'، بلکه تنها زمانی گرفته میشوند که ممکن باشند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را ایجاد کردن، باعث شدن که اتفاقی بیفتد، منجر شدن به چیزی (معمولاً نتیجهای ناخواسته یا دشوار)
- Seine Unvorsichtigkeit führte den Unfall herbei.بیاحتیاطی او باعث تصادف شد.
- Die Verhandlungen konnten eine Einigung herbeiführen.مذاکرات توانست به توافق منجر شود.